محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

371

قانونچه في الطب ( فارسى )

زكام و نزله و آن انصاب فضول دماغى است و اين هر دو مرض با هم مشترك‌اند بهر آنكه مبداى علت واحد است يعنى در هر دو سيلان ماده از دماغ مىشود و ليكن نزد بعضى اطبا آنچه به سوى حلق و سينه ريزد به اسم نزله مخصوص است و آنچه از راه بينى نازل شود به اسم زكام و بعضى اين هر دو را نزله نامند و آنچه از راه بينى رقيق و بسيار متواتر فرود آيد و منع حس شم نمايد و به سوى چشم و جلد وجه و بالجمله به سوى مقدم اعضاى وجه ريزد آن را زكام خوانند و قياس نزله به دماغ مانند قياس مرض ذرب است به معده و نزله ردى است سبب اكثر امراض مىشود چنانچه گاهى به طرف حلق و ريه و به جانب مرى و معده جارى مىگردد و اكثر قرحه در آنها پيدا مىكند و بيشتر شهوت كلبى از آن تولد مىنمايد و گاهى در عصب به سوى اعضاى بعيدتر جارى مىشود گاهى از آن متولد مىگردد خناق و ذات الريه و ذات الجنب و سل خاصة و لا سيما چون نزله حار حاد بود و اوجاع معده و اسهال و سحج هرگاه شور يا ترش باشد و ايضا از آن قولنج حادث مىشود و خصوصا از مخاطى خام از آن و كذلك سبب ورم گوش و صدر و وجه و حنك و وجع دندان و رمد و شقيقه و خدر و صمم و فالج و داء الفيل و ديگر امراض مىگردد و اكثر تابع نزله سرفه و گرفتگى آواز و حميات صعب و صداع شديد و قشعريره مىباشد . اكسير اعظم ، ج 1 ، ص 524 . سرسام يعنى آماس سر و آن را سرسيموس نيز گويند و سرسام به حسب اصطلاح اطبا بر دو قسم است حقيقى و غير حقيقى . حقيقى ورم اغشيه دماغ يا جرم آن است و انواع آن به حسب اختلاف محل و ماده مختلف است مثلا آنچه در حجاب رقيق يا غليظ دماغ سواى جرم دماغ از مادّه گرم افتد قرانيطس گويند و ماده آن يا خون صفراوى يعنى مختلط به صفرا بود يا صفراى خالص يعنى غير مختلط و غير محترق كه آن را مره صفرا گويند يا حمراى صحيح يعنى صفراوى طبيعى احمر اللون غير مختلط و غير محترق و يا صفرا مخلوط به اندك بلغم يا صفراى محترق مائل به سواد و اين بدترين انواع است و در اكثر از دم مرارى يا از صفرا افتد و به عرق يا رعاف منقضى گردد و گويند كه اكثر حدوث سرسام از شرب خمر و تناول حلواها و گوشتها و از نشستن و راه رفتن در آفتاب مىباشد و بعضى دموى را قرانيطس صفراوى را قرانيطس خالص نامند و ورم نفس جوهر دماغ را اگر از خون فاسد متعفن افتد فلغمونى خوانند و اگر از خون صفراوى يا صفراى صرف عارض شود حمره گويند و اگر از سوداى غليظ خبيث ردى محترق كه در عمق دماغ و جوهر آن منصب گردد عارض شود جمره به جيم نامند و ورم خاص تجويف شرائين دماغ را كه از خون محترق غليظ فاسد در نهايت فساد و خباثت حادث شود و غانغرايا و سقاقلوس خوانند و آنچه از ماده بارد افتد سرسام بارد گويند پس اگر در مجارى جوهر دماغ يا در نفس جوهر دماغ از بلغم عارض شود ليثرغس نامند و اگر از سودا حادث گردد سرسام سوداوى خوانند و بعضى اين را نيز